فیلم لحظه ای که پسر رفسنجانی اجازه نداد عسگری تابوت پدرش را بگیرد  

 
فیلم لحظه اي که پسر رفسنجاني اجازه نداد عسگري تابوت پدرش را بگيرد
 

لحظه اي که پسر رفسنجاني اجازه نداد عسگري زیر تابوت پدرش ...

www.post.jadideh.ir/لحظه-اي-که-پسر-رفسنجاني-اجازه-نداد-عسگري-زیر-تابوت-پدر...
 

۳ ساعت پیش - دانلود فیلم زمانی که مهدی هاشمی فرزند علی اکبر هاشمی رفسنجاني اجازه نداد عسگري رییس صدا و سیما زیر تابوت پدرش را بگيرد مهدی هاشمی,علی اکبر ...


مهدی هاشمی اجازه نداد علی عسگري رییس صدا و سیما

ادامه مطلب  

مرده ای که چشمانش در تابوت باز شد! + تصاویر  

/
پیرمرد 75 ساله چشمانش را داخل تابوت باز کرد و عمر دوباره یافت .اعضاي خانواده ی اوبا دیدن اين صحنه شوکه شدند.
پیرمرد که به دلیل ضعف و ناتوانی ماهها در رختخواب بود صبح روز شنبه درگذشت و با توجه به توقف کامل تنفس و نبض پیرمرد اعضاي خانواده متوجه مرگ او شدند به همین دلیل او را براي انجام مراسم خاکسپاری داخل تابوت چوبی قرار داده و به محل مخصوص منتقل کردند.
بعد از 8 ساعت اقوام و اعضاي خانواده براي اجراي مراسم خاکسپاری دور هم جمع شدند. فرزندان پیرمر

ادامه مطلب  

داستان السا  

روزی السا اصبی به قصر امد او در شهر همه چیز را از عصبیت یخ کرد اما مردم عادت کرده بودند  السا با انا جنگ کرد و انا برد انا قدرت اتشین داشت  بعد از چند سال السا خبر دار شد که مادرش زنه است و همجنین پدرش او خبر دار شده بود که مادرش دو بچه به نمام السا ايسا و انا ايسا دارد  اناايسا قدرت انگور و السا ايسا قدرت هندوانه داشت  او رفت در ان جزیره و بهخ انا هم خبر نداد بعد اسا یواشکی که در جزیره بود مادر پدرش را دید انمها دو بچه به نام الساايسا و انا ايسا ک

ادامه مطلب  

جلسه دوم درس پژوهش روایی _استاد حمادی-۲۴مهر ۱۳۹۵  

استاد مثل همیشه خیلی بشاش و سر حال وارد کلاس شد ولی اغلب بچه ها دوباره خواب مانده بودند و کلاس با تعداد اندکی از دانشجویان آغاز به کار کرد به همین دلیل استاد براي تنبیه به دانشجویان تاخیر کرده اجازه ورود نداد به جز با اجازه مسئول آموزش.

ادامه مطلب  

دفعه بعد بارانی ات را بپوش تنها زیر باران هوا سرد است  

باران براي خیلی ها عجیب دوست داشتنی است
صداي شرشر باران که بلند می شود قند توی دلشان آب می شود
سریع بارانی را تن می زنند،بوت هاي واکس خورده را پا میکنند، چطر را بر می دارند و ...
براي خیلی هاي دیگر عجیب تر دوست داشتنی است
آنقدر عجیب که یادشان می رود بارانی بپوشند و پیراهن هم انگار با زور بر تن بند است
چطر را به کل فراموش می کنند
و...
اما در سویی دیگر
 عده اي توی اتاق نشسته اند و صداي موسیقی را آنقدر بالا برده اند
 که مجالی براي صداي باران نباشد
بار

ادامه مطلب  

8  

از وقتی روز تولد پدرش را فهمیده بود، توی تقویم هر سالش، آن روز را علامت میزد و منتظر رسیدنش بود. امسال سومین سال بود و کتی کوچولوی 7 ساله کلی براي روز تولد پدرش نقشه کشیده بود. یک هفته ی تمام توی آشپزخانه خراب کاری کرده بود. دستور درست کردن کیک را از مادرش پرسیده بود و حتی اجازه نمیداد که مادرش به پیمانه ها دست بزند. میخواست خودش کیک را بپزد. خودِ خودش. روزهاي اول کمی ناامید شده بود. ولی کم کم دستش آمد که چه جوری کیکی شبیه کیک هاي خوشمزه ی مادر د

ادامه مطلب  

روزی...  

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم دوستم روزنامه اي خرید و
مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد، اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد!
همانطور که دور می شدیم،به دوستم گفتم:"چه مرد عبوس و ترش رویی بود."
دوستم گفت:"او همیشه اين طور است!"
پرسیدم:"پس چرا تو به او احترام می گذاری؟"
دوستم با تعجب گفت:"چرا بايد به او اجازه دهم که براي رفتار من تصمیم بگيرد؟!!!!

ادامه مطلب  

دلنوشته های زیبا در مورد شهیدان دفاع مقدس  

سلام بر آنهايی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند ! . . و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش درآوردند تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم … . . به مادر قول داده بود بر می گردد … چشم مادر که به استخوان هاي بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت : بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت … . . من می خواهم در آینده شهید بشوم … معلم پرید وسط حرف علی و گفت : ببین علی جان موضوع انشا اين بود که در آینده می خواهین چکاره بشین ، بايد در مورد یه شغل یا

ادامه مطلب  

47. پاییز است  

شب سردیست
چه غمی دارد آسمان که روزهاست لحظه اي بند نیامده
عجیب شکسته ام
اي حسرت همیشگی، دریغ از لحظه اي بودن
امان از اين آتش که دمی مجالم نداد، امان از تو ...
چه بی رحم می شود چشمان لطیفت بانو
چه شکنجه گر می شود آن رخ معصومت
آه از اين تمناي وجود که جز تو نمیخواست
دیگر حوصله اي نیست ، همه جا رنگ ماتم دارد
غم نبودنت در گوش خیابان ها روضه شده
و آسمان که زار میزند، براستی پايیز است

ادامه مطلب  

 

سلام بر آنهايی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند !..و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش درآوردند تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم …..به مادر قول داده بود بر می گردد …چشم مادر که به استخوان هاي بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت …..من می خواهم در آینده شهید بشوم …معلم پرید وسط حرف علی و گفت : ببین علی جان موضوع انشا اين بود که در آینده می خواهین چکاره بشین ، بايد در مورد یه شغل یا کار توض

ادامه مطلب  

آیت الله هاشمی رفسنجانی به ملکوت اعلا پیوست.  

 
آیت الله هاشمی رفسنجاني یار دیرین امام خمینی (ره) به ملکوت اعلا پیوست.
درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجاني واين ضايعه بزرگ به حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه، مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه اي مد ظله العالی، علما و مراجع بزرگوار تقلید، خانواده گرامی ايشان و ملت شریف ايران تسلیت باد.اخلاق نبوی

ادامه مطلب  

خیابانهای ممنوع  

و جنازه ام قرنهاست که سیب ممنوعه را در کفن نمور افکارم دفن کرده است . تا مرز خدا و شیطان را در علفهاي هرز باغچه همسايه هرس کند و نگذارد که در تابوت جهل ، هابیل را بیرحمانه تشییع کنند اما درختانی دیگر از نمناکی افکارم از تابوت قابیل ، سر به آسمان جهل به تشییع هابیل دلخوش کرده اند و میوه هاي ممنوعه در هرزگی خیابانهاي خالی از تابلوی عبور ممنوع ، هرس افکارم را نشانه رفته اند . هر چه زودتر جنازه ام را در برزخ چشمانت دفن کن تا چراغ قرمز ممنوعی شود برا

ادامه مطلب  

میترسم  

خیلی میترسم، میترسم از اينکه از دستت بدم ،میترسم حتی همین عشق و احساسی که تو نگاهت میبینم و حسش میکنم از دست بدم... من تا حالا هرچی درد و رنج و غصه رو تحمل کردم چون عشق تو رو داشتم ولی میترسم که از دستت بدم و دیگه نتونم تحمل کنم... امروز خیلی حرفاي تلخی شنیدم و حتی کتک هم خوردم و خیلی غصه خوردم ولی بعد اين همه غصه من به خاطر عشقمون خودمو جمع و جور کردم امروز حرفايی شنیدم که هیچوقت فکرشو نمیکردم بشنوم و تا آخر عمرم فراموش نمیکنم امروز فهمیدم که یکی

ادامه مطلب  

ابوحنيفه پيشواى فرقه حنفى مى‌گويد:  

ابوحنیفه پیشواى فرقه حنفى مى‌گوید: روزى به خانه جعفربن محمد (امام صادق علیه السلام) رفتم که ايشان را ملاقات کنم. اجازه ملاقات خواستم، ايشان اجازه نداد. در اين وقت عده‌اى از مردم کوفه آمدند. ايشان به آنها اجازه ملاقات داد. من هم با آنها داخل خانه شدم. چون به محضرش رسیدم، گفتم: فرزند رسول خدا ! بهتر است کسى را به کوفه بفرستید تا مردم را از دشنام اصحاب حضرت محمد صلى الله علیه و آله بازدارید. من بیش از ده هزار نفر را مى‌دانم که به یاران و اصحاب پیغم

ادامه مطلب  

ابوحنيفه پيشواى فرقه حنفى مى‌گويد:  

ابوحنیفه پیشواى فرقه حنفى مى‌گوید: روزى به خانه جعفربن محمد (امام صادق علیه السلام) رفتم که ايشان را ملاقات کنم. اجازه ملاقات خواستم، ايشان اجازه نداد. در اين وقت عده‌اى از مردم کوفه آمدند. ايشان به آنها اجازه ملاقات داد. من هم با آنها داخل خانه شدم. چون به محضرش رسیدم، گفتم: فرزند رسول خدا ! بهتر است کسى را به کوفه بفرستید تا مردم را از دشنام اصحاب حضرت محمد صلى الله علیه و آله بازدارید. من بیش از ده هزار نفر را مى‌دانم که به یاران و اصحاب پیغم

ادامه مطلب  

2171-آزمایش یک واکسن جدید: "آخرین میخ بر تابوت" ویروس اچ‌آی‌وی؟  

آزمايش یک واکسن جدید: "آخرین میخ بر تابوت" ویروس اچ‌آی‌وی؟
 
 
امروز، اول دسامبر، روز جهانی ايدز است و در همین روز، آزمايش بالینی یک واکسن جدید براي ویروس اچ‌آی‌وی، عامل بیماری ايدز در آفریقاي جنوبی آغاز می‌شود.
پژوهشگران می‌گویند که اين گسترده‌ترین و پیشرفته‌ترین آزمايش علمی در تاریخ اين کشور است.
حدود هفت میلیون نفر در آفریقاي جنوبی داراي ویروس اچ‌آی‌وی هستند و پژوهشگران آمریکايی که تأمین هزینه اين آزمايش را به عهده دارند، امیدوا

ادامه مطلب  

به یاد محمد عزیز  

 
شب بود آخراي شبمحمد پیام دادداریم یخ میزنیمبه شوخی گرفتیم پیامشوفردا غروب بود که هی گوشیم زنگ میخوردهمه سراغ محمدو می گرفتنتازه فهمیدم چی شدهنتونستم وايسمنشستم و بغضم ترکیدمحمد بالاي قله جاسوسان تو سردشت زیر برف و کولاک موند و اجازه نداد دشمن از مرز رد بشه
و جاودانه شد
 

ادامه مطلب  

مشاهیر نایین/داوود خان پیرنیا  

 شرح زندگی داوود خان پیرنیا
داوود پیرنیا مبتكر و خالق برنامه گلها در سال 1279ش در تهران متولد شد. وی از خانواده بزرگ پرور پیرنیا بود که نیاي وی از نايین بودند . او موسیقیدان نبود، چون مادرش دختر علاء الدوله از رجال بزرگ قاجار بود و به دلايل گرايشات واعتقادات مذهبی اجازه حضور در عرصه موسیقی را به او نداد ، اما تعلیمات پدرش (مرحوم حسن پیرنیا) كه از روشنفكران آن دوران بود بر او بسیار مؤثر بود . تحصیلات ابتدايی را در منزل ، نزد معلمان وقت فرا گرفت .

ادامه مطلب  

شهادت امام حسن عسگري درد دل با امام زمان  

 
حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود : هركس در پنهانى برادر خود را پند دهد او را آراسته و هر كه آشكارا به او اندرز گوید از او عیب جوئى  كرده
 
 
شهادت امام حسن عسگري  ع تسلیت باد ..
 
زیباست :
وقتی با تمام وجود احساس کنی :
کسی که دوستش داری : حضوری جاودان دارد در هستی :
آن اندازه که بعد از مرگ هم حی بودنش حتمی ست در هستی ...
خوش به حال آنها که چشم جانشان به دیدار تو روشن شده مولاي من ...
خوش به حال آنها که گوش جانشان به صداي دل انگیزت مفتخر شده ..
خوش

ادامه مطلب  

خط اول  

به نام خالق چشمانت
امروز روز نهم نبودنت است...
از آخرین شب تا کنون در خواب و بیداری همواره با من بوده اي، اصلا مگر می شود که نباشی؟؟؟ وقتی که تو را نفس و قلب صدا میزنم، مگر می شود نفس بکشم و تو در یادم نباشی؟
بگذار قدری از اين چند روز که چه عرض کنم چند ماه بگویم، فرداي رفتنت عازم سفر شدم، آن هم چه سفری، به بهشت دنیايم، حتما اين مصرع را فراموش نکردی که -در حریم پر نور رضا- خوشحال بودی که به سفر می روم که حداقل اندکی نبودت کمتر آزارم دهد ولی کاش آنطور

ادامه مطلب  

 

من به تو اجازه نمیدهم لحظه اي مال کسی باشی ، تو تمامت سهم من است ... از جعد موهايت تا گرماي نفس هايت، حتی آن اخم کردنت و غر زدن هاي کودکانه ات ، حتی لحظه اي که تمام تلاشت را میکنی تا مشت هاي مردانه ات را به سینه ام بکوبی و من با لبخند دندان نمايی مغرورانه نگاهت کنم ، جانم برايت در میرود ... تو تماما و به طور مطلق مال منی ، میبینی چقد در داشتنت خود خواهم؟ تو ، تو ، تو همیشگی منی . شیرفهم شد؟...

ادامه مطلب  

عشق  

من به تو اجازه نمیدهم لحظه اي مال کسی باشی ، تو تمامت سهم من است ... از جعد موهايت تا گرماي نفس هايت،حتی آن اخم کردنت و غر زدن هاي کودکانه ات ،حتی لحظه اي که تمام تلاشت را میکنی تا مشت هاي زنانه ات را به سینه ام بکوبی و من با لبخند دندان نمايی مغرورانه نگاهت کنم ، جانم برايت در میرود ... تو تماما و به طور مطلق مال منی ، میبینی چقد در داشتنت خود خواهم؟ تو ، تو ، تو همیشگی منی .شیرفهم شد؟..

ادامه مطلب  

لحظه به لحظه زندگی رودراغوش بگیر  

اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد،محو طبیعت می شود، کمتر سخت می گیرد،می بخشد،می خندد،می خنداند و با خودش در یک صلح درونیست؛او بی مشکل نیست .به سرش هم نزده.او طوفان هاي هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه كه امروز دارد را می داند.او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگيرد

ادامه مطلب  

 

یک نخ سیگار براي مرگ شکرالله
تبسم که رفت تا یک ماه به اِوا دست نزد، در آن تابستان بی رنگ که خواهر ناتنی اش جاي تبسم را گرفت و مادرش شد، خواهرش، مادرش شد، و آن مردی که روزی جاي پدرش را گرفته بود، خواهرش را در بستر به جاي مادرش می آرامید. حالا که جسد بی جانش افتاده کف زمین اِوا دارد معشوقه ی جدیدش را دید میزند و در همین لحظه آن فرزند ناخلف که در ابتدا همه فکر می کردند دختر است با همه ی  هیبت مردانه اي که براي خودش بهم زده، هم آغوشی با اِوا: مادر بیوه

ادامه مطلب  

آقا اجازه.....  

آقا اجازه خسته ام از اين همه فریب                             از هاي و هوی مردم اين شهر نانجیب
آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند                              دیوارهاي سنگی از کوچه بی نصیب
آقا اجازه باز به من ط,نه می زنند                                 عاشق ندیده هاي پر از نفرت رقیب
شیرینی وجود مرا تلخ می کنند                                   فرهاد هاي کینه پرست پر از فریب

ادامه مطلب  

دومین نائب خاص امام زمان  

2- محمد بن عثمان (267- 305) 
دومین نائب امام زمان علیه السلام محمد بن عثمان بن سعید العمری بود. که بعد از پدر به فرمان حضرت نیابت را بر عهده گرفت او هم همانند پدرش به داد و ستد رووغن می پرداخت و تحت پوشش خود به فعالیتش ادامه می داد او نزدیک چهل سال نیابت را بر عهده داشت.(8) درباره توثیق او هم رواياتی داریم که از جمله محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی نقل می کند که بعد از وفات عثمان بن سعید توقیعی بدین مضمون بر من رسید: خداوند پسر او را نگه دارد او در زمان

ادامه مطلب  

گریه امانم نداد ...  

جلسه ی دوم کلاس تموم شد , استاد و همکلاسی ها جوری براي هم آرزوی تعطیلات خوب رو کردن و جوری به هم گفتن تعطیلات خوش بگذره , که من واقعا فکر کردم توی روزهاي آینده جشنی چیزی قراره بر پا بشه ...
 
                            زیادی ؛
                            زیادی از سر همه ی آدمها ...
                                   سلام بر حسین 
 
پی نوشت :
می‌خواستم براي تو               شعریبنویسم                   تیر امان نداد                   نیزه امان نداد                   شمشیر ام

ادامه مطلب  

تشیع مدافع حرم حضرت زینب سلام الله شهید اکبر شهریاری  

مراسم تشییع پیکر شهید اکبر شهریاری که در دفاع از حرم حضرت زینب(س) بهشهادت رسید، صبح پنجشنبه در کیانشهر تهران برگزار شد.لحظه وداع محمد باقر شهریاری، نوزاد سه ماهه اين شهید بزرگوار با تابوت پدرشلحضه جانسوز از اين مراسم بود.
" لطفا براي دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید" 
 

ادامه مطلب  

 

زنانگی یعنی اينکه 
گوشی تلفن را برداری 
و براي جايی رفتن از کسی اجازه بگیری...
نه که عهد قجر باشد،
نه که اجازه ات دست خودت نباشد،
یک وقت هايی آدم دلش می خواهد اجازه اش را بدهد دست کسی
تا دلش قرص شود که مهم است براي کسی...
اين روزها که بی اجازه و به اختیار میزنم بیرون
انگار بی کس ترین زن عالمم...

ادامه مطلب  

او تنها یک چراغ افروخت (67)  

می دونی،
اون هیچوقت دستور کشتار کسانی که مثل خودش فکر نمی کنند رو نداد،
اون هیچوقت براي تشویق ما به انسانیت قول دخترکان و پسرکان زیباروی بهشتی نداد،
اون هیچوقت براي ترساندن ما از دوزخ و آتشی همیشگی سخن نگفت،
اون هیچوقت نگفت راه رسیدن به خدا راه من است، اون گفت اين راه، راه راستی و درستی است،
اون تنها یک چراغ روشن کرد...
تا جلوی پات رو بهتر ببینی..

ادامه مطلب  

 

بخونید قشنگه واقعا..
مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید:«چه کسی بر مرده هاي شما نماز می خواند؟»چوپان گفت: «ما شخص خاصی را براي اين کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم»
⭕️ 
مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»چوپان مقابل جنازه ايستاد و چند جمله اي زمزمه کرد و گفت : «نمازش تمام شد!»مرد که تعجب کرده بود گفت: اين چه نمازی بود؟چوپان گفت: بهترازاين بلد نبودممرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.شب هنگام

ادامه مطلب  

مدافعان حرم،پولهای کَلان میگیرند... !  

#بگذار_خلاصه_اش_را_برايت_بگویم   #شهید_مرتضی_کریمیاز آن هیبت ورزیده‌اش،فقط یک "سر" مانده و هیچکس نمیداند به دو دختــر ِخردسالش چه بگوید . "پیکر" #شهید_محمد_آژند هنوز مقابل دیدگان همرزمانش،در تیررس دشمن،روی تپه‌هاي سِلمی آرام گرفته   #شهید_مهدی_حیدریبه پسرش "قول داده" که بازمیگردد   #شهید_امیر_سیاوشی"دامادی" بود که ملائک در آسمان برايش جشن گرفتند پسر #شهید_علی_اکبر_شهریاری،نوزاد بود که پدرش شهید شد و امروز بجاي "بابا"،با قطعه سنگِ مزارش،بازی

ادامه مطلب  

صیغۀ مرده پرستی  

دیروز تشییع جنازۀ یکی از رفقا بود. خیلی شلوغ یود؛ جوان بود دیگر. همسرش از قسمتِ جمعیتِ عقبِ تابوت مدام جیغ می‌کشید: «بلندشو! غلط کردم، غلط کردم!» اما تمام. نقطۀ اتمام داستان اين جوان  همین‌جا بود.
رفبق ما در پیاده‌روی اربعین شرکت کرده بود. در راه بازگشت با پرايدشان تصادف می‌کنند و تمام. چیزی از پرايد باقی نمانده و به تبع، چیزی هم از سرنشینانش. یک پسر یک‌ساله دارد. همسرش از مدت‌ها پیش ساز ناسازگاری کوک کرده بود و قصد طلاق داشت. چه دعواها که ن

ادامه مطلب  

زجر چهارم...  

دیروز ، روزی تلخ و جانکاه بود...
شايد ضجه هاي درونی ام را کسی نشنید ...
و شايد اشکهايی که براي جاری نشدنشان ، مثل کوه ايستادم ، در وجودم سیلی به راه انداخت ، که همه ی طاقتم را برد...
شايد هفت خوان زجر آور دیروز برايم سخت ترین روز عمرم را رقم زد
زجر اول :
انتظاری تلخ و زجر آور...
چشمی که به اين صفحه خیره خیره ماند ...
و دریغ از یک قاصدکی که نسیمی را از سویش برايم بیاورد...
زجر دوم :
بهمن سنگین ، از دست دادن ، همه ی آنچه که به آن ماههاست دل خوش کرده اي...!!!
و عذا

ادامه مطلب  

 

مشت پشت مشت
گریه پشت گریه
.
.
.
.
.
.
.
خواب است
به سرعت آماده شدم و دوان دوان از خانه خارج شدم
با حاجی صحبت کردم گفت به پدرش بگو
زنگ زدم به پدرش و خواستار صحبتم
سرم درد می کند
احساس سوزش و گرما دارم در اعماق سرم
فشارم افتاده و
خداياااااا
صلاح کار آنچه است میسر کن...

ادامه مطلب  

زندگی تکراری  

لعنت به اين زندگی تکراری
لحظه هايی شبیه عقربه هاي ساعتی خوابیده
احساس مرده اي که دارد
سايه اش
از آسفالت داغ تابستان
می رود زیر یک تخت در اورژانس
تا خبر مرگ صاحبش را
زودتر از جنازه بگيرد
برود جلوی تابوت بايستد
براي خودش فاتحه اي بخواند،
بعد
شبهاي جمعه روی سنگ قبر سیاهش بنشیند
آب ی بپاشد و فانوس روشن کند و
برود.

ادامه مطلب  

تا وقتي بابا بود ...  

مادرم را هیچ وقت با موهاي نا مرتب ندیدم تا وقتی بابا بود هیچ وقت هم موهايش کوتاه نشد تا وقتی بابا بود همیشه آنها را می بافت و از دو طرف شانه هايش رهايشان میکرد هیچ بادی توان تکان دادن موهاي زخیم مادرم را نداشت هیچ وقت اجازه نمی داد گره روبان دسته موهايش را باز کنیم بابا هر روز صبح زودتر از خورشید که شهر را روشن کند از خانه میزد بیرون مادر توی پستو صبحانه اش را میداد پشتش را به کار سخت روز گرم و حمد و قل هو والله را نثار راهش میکرد کارگر روزمزد خا

ادامه مطلب  

 

ماجراي گاو بنی‎اسرائیل، مختلف نقل شده، ما در اينجا نظر شما را به ذكر یكی از آن روايات، با توجّه به روايات دیگر و آیات 67 تا 73 سورة بقره، جلب می‎كنیم. مرد نیكوكاری به پدر و مادر خود احترام می‎گذاشت. در یكی از روزها كه پدرش در خواب بود معاملة پر سودی برايش پیش آمد، ولی مغازه‎اش بسته بود و كلید مغازه نزد پدرش بود و پدرش نیز در آن وقت خوابیده بود. فروختن كالا، بستگی به بیدار كردن پدر داشت،...
ادامه متن را در ادامه مطلب مطالعه بفرمايید            

ادامه مطلب  

نمونه سوالات زبان فارسی دوم دبیرستان- نیمه دوم سال 94  

 
 براي دانلود نمونه سوالات بر روی آن ها کلیک نمايی!
 

سوال امتحان زبان فارسی دوم دبیرستان - خرداد 94 - دبیرستان سراي دانش -واحد فرهنگ آموزش



سول امتحان زبان فارسی دوم دبیرستان - خرداد 94 - دبیرستان سراي دانش فلسطین
سوال امتحان زبان فارسی دوم دبیرستان - خرداد 94 - دبیرستان سراي دانش -واحد رسالت


سوال امتحان زبان فارسی دوم دبیرستان - خرداد 94 - دبیرستان سراي دانش -واحد انقلاب
منبع: سايت کانون

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1